زندگی را باید از سر سطر نوشت
لیست نمره ها را با مداد نوشته بودم تا اگر مدیر خواست تیزی باور "هر کسی باید به اندازه ی زحمتش حق ببرد" م را صاف و صوف کند و نمره ی بعضی ها را بکشد بالا٫ مجبور نباشم دوباره لیست بنویسم.
ظاهرا به اندازه ی کافی خودم نرم شده بودم٫ لیست بر وفق مراد مدیر بود و باید با خودکار مشکی بازنویسی میشد٫ روی میز دنبال پاک کن می گشتم و نمی دیدم٫ پرسیدم پاک کن نداریم؟ گفتند چرا اینجاست! پاک کنشان سیاه بود و من دنبال سفیدی می گشتم.
تنوع دوست داشتنی ای نبود! با سیاهی هم می شود چیزی را پاک کرد؟ با سیاهی می شود آنقدر روی چیزی بکشی که دیگر نبینیش٫ قدیم ها پاک کن فقط پاک کن سفید بود. پاک کن های دورنگ آبی قرمز که فقط می توانستند گند بزنند به دفتر آدم٫ اما حداقل با آن سفیدها باور این که همه چیز را می شود مثل اولش تمیز و سفید کرد راحت تر بود.
*
روح قیصر شاد!
صبح خورشید آمد
دفتر مشق شبم را خط زد.
پاک کن ، بیهوده است.
اگر این خطها را پاک کنم،
جای آن معلوم است.
ای که خط خوردگی دفتر مشقم از توست!
تو بگو
من کجا حق دارم
مشق هایم را
روی کاغذهای باطله با خود ببرم؟
می روم
دفتر پاکنویسی بخرم.
زندگی را باید
از سر سطر نوشت!