سپیدارهای تو کوچه تا کمر دارند خم می شوند در این باد بهاری و صدای نفسهای دخترها در خواب می گوید کمی سرما خورده اند بس که توی حیاط دویده اند دنبال خرگوش.
*
بذر هایی که پاشیدیم کمی دیر و زود همه سر از خاک برداشته اند٫ بعضی هایشان خیلی هول هولکی و بعضی هم با ناز فراوان و حالا هر بار می روم حیاط باید کنارشان بنشینم و تک تکشان را نگاه کنم٫ تا همین پارسال من هنوز فرق دسته سبزی جعفری و گشنیز را از هم نمی دانستم اما حالا باهم دوست شده ایم٫ ریحانهای سبز و بنفش که کمی رنگشان متفاوت است٫ گشنیز که اول بیرون می اید از قیافه ش نمی شود فهمید قرار است برگهای پهن به آن خوشگلی و لطافت داشته باشد٫ ناز جعفری ها زیاد است و تا اینجا خاک را پس زده اند٫ تره ها هم مثل سربازهای نحیف تازه خدمت به صف شده اند٫ دو ردیف تربچه هم داریم٫ سرخیشان از خاک بیرون زده و اگر چشم بهش بیفتد هوس بیرون کشیدنش معمولا آدم را ول نمی کند٫ می ماند کمی پیازچه که بین تره هاست به گمانم و برگهای ناآشنای کنار تربچه ها که منتظرم ببینم قرار است چه عطری به باغچه بدهد.
پارسال هسته های زردآلو و آلبالویی اگر خوشمزه بود می کاشتیمش٫ سنگی در تاریکی. امسال باغچه را که زیر و رو می کردیم با حیرت دیدیم که خیلی هایشان در طول این زمستان زمهریر زیر خاک بیکار نبوده اند٫ شکافته بودند و جوانه زده بودند٫ حالا دو تا نوزاد داریم: نهال آلبالو و زردآلو.
نسترن گوشه باغچه هم اگر دقت کنی پر از غنچه است٫ یعنی نمی شود شمرد شاید همین بوته نیم متری صد تا غنچه کرده که همه انگار منتظر فرمان شکفتن باشند و من برای آن روز روزشماری می کنم.
پیش ازین نمی دانستم آدم می تواند باغچه ش را دوست داشته باشد٫ مثل شبهای سرد که می رود روی بچه اش را می کشد برود مشما بیاندازد روی سبزیهایش٫ نازشان کند و با آنها حرف بزند٫ درد دل گاهی حتی٫ بچیندشان و سر سفره از سبزی درخشانشان کیف کند. حالا می دانم در قلب همه ما دری هست رو به سرزمین دوست داشتن خاک٫ دوست داشتن بازی های دلفریب شکافتن دانه و سر زدن٫ شکفتن و نور گرفتن٫ رشد کردن و بار دادن و شاید حتی به خاک برگشتن. سرزمینی که مرا اهلی کرده است.
*سهراب سپهری
پ.ن: همین یک وجب خاک سال گذشته برای ما معنای کلمه برکت بود. بسیاری از دوستان و آشنایان با ریحان های این باغچه افطار کردند و امسال هم پیشاپیش سراغشان را می گیرند.