این که گفته اند در نماز حواستان پی این چیز و آن چیز نرود٫ به قسط های نداده٫ کارهای نکرده٫ اشیای گم شده٫ غذای روی گاز٫ بچه ی مریض٫ دعوای توی کوچه٫ بحث های سر کار٫ خرید شب عید٫ مسافرت و هزار و یک چیز دیگر فکر نکنید همه اش هم عرفان و حضور قلب نیست.

آدم به گمانم احتیاج دارد در طول روز یک چند دقیقه ای را خالی شود از مقام هایی که دارد٫ از نقاب هایی که هر روز استفاده می کند٫ از نقش های رنگ و وارنگی که زندگی بهش بخشیده٫ بی نهایت آرامش بخش است که یک چند دقیقه در مقابل مهربانی باشی که در کنارش نه اهمیتی دارد زنی یا مرد٫ ازدواج کرده ای یا نه٫ بچه داری یا نه٫ خانه داری یا شاغل٫ کارمندی یا بی کار٫ بی پولی یا پول دار و هزار و یک نقش که هر کدام در طول روز روی جان خسته ات سنگینی می کند٫ وقتی گفته اند اصلا باید رها باشی به مشق های اجباری معلم ها می ماند که با تمام زحمتش لطف بزرگی برای بچه تنبل هاست. دست و پا شکسته هم که باشد به همان چند لحظه تلاش برای اسودن از دنیا و مافیها و چشیدن طعم رهایی می ارزد.

پ. ن: تا همین جایش که احتمالا نماز تازه می رود می رسد به سقف خانه برای من یکی کافیست!